تبليغاتX
کمی دور از تصور
مقدمه

هیچ وقت به اندازه ای  که بایه احمق طرفی نیاز به هوش زیاد نداری!!!!

                                                                                          "مثل چینی"

این روزها احساس میکنم کاش خدا هوش بیشتری بهم میداد!!!!!!!!!!

سلام

برای اولین بار ((..وفکر میکنم آخرین بار))) با یه ۳تا کار سپید به روز میشم

(۱)

در ست از زمانی که روسپی ها ترانه  باف شدند .......

"چیت سازی " به ورشکستگی رسید

(۲)

هیچ کس به اندازه ی یک شیر سیر از تماشا ی گله ای آهو لذت نمیبرد

        امضا : یک شیر سیر!

(۳)

چشم هات مثل نماز صبح...

مرور میکنم ودر من شاعری متولد  میشود......پیامبری

** **

....هربار که چشمهایت را میبندی

در من پیامبری مصلوب میشود........شاعری

این آخرین آیه از کتاب آسمانی من است :

هر کس به " تو  " فکرکند

                        زیبا میشود

+ نوشته شده توسط مهران سجودیان در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 و ساعت 12:9 |
سلام

گفته بودم اگه قرار باشه نباشی خودمو میکشم. یادته؟؟؟

اما نه مثه صادق هدایت

   نه مثه دختر همسایه مون

مثه یک نهنگ میخوام به گل بشینم .

 بشین و مثه اون صبح زود که خبر مردن مادر محمد رو اس ام اس

کردی .....نه !!

به زندگیت برس

*********************

چه تلخه! مریم قصصه یه آماره غلط داره

روی نت های این آواز  غزل بوسه نمیکاره

*

گل آفتاب گردونم!چقد ابری!!.پریشونی!

یه دیوار سرپایی ولی....داغون داغونی!

*

یه چتر روسر  بارون ...یه سقف  آشنا  بودی

بگو چی شد کم آوردی؟بگو چی شد که ویرونی

*

توچشماتو نبستی وعجیبه که نمیبینی!!!

عجیبه روتن داغت نشسته برف سنگینی!

**  **

چه تفسیری بجز گریه   برای آیه ی چشمت؟؟؟؟

چه تاویلی بجز حسرت واسه این عشق نفرینی؟

** ** **

عروسک باز دلتنگم هبوط هر شبه تاکی؟؟

لبت خاموشه و سرده نگفتن های پی در پی

ترانه از تو پرپر شد   ـ مدار هرچی آوازه! ـ

بیاو عطف سهمی شو سقوط هرشبه تاکی؟؟

**  **

ببین پایان این قصصه چقد خونابه میباره

دوباره مریم قصصه یه آمار غلط داره

نباید اینکه پروانه نگاهش عنکبوتی شه

درست وقتی توی تاره ...حقیقت روش آواره......

+ نوشته شده توسط مهران سجودیان در شنبه دهم فروردین 1387 و ساعت 19:40 |
اول:

سلام

دوم:

غیبت صغرایی بود که کاش تموم شده باشه

سوم:

"شعرعلوی" که تموم شدتوو برزخی بودم که نه شد ونه تونستم نقدی که میباید رو همون موقع بزنم تووبالگ..موندو....بیات شد.کاش شما هم بعضی از آثار انتخاب نشده رو با بعضی از آثار برگذیده مقایسه نکنین تا مثه من هروقت به جشنواره سراسری ! فکر میکنین دچاره تهوع نشین

از برگزار کنندگان این نمایش که اقبالا  اکثر غریبه نیستن دیگه هیچ انتظاری نمیره.

چهارم:

"اشک انار" که تموم شد تازه از بیمارستان ترخیص شده بودم ـ همینجا  جاداره از تموم دوستایی که تو اون مدت اصلا سراغی ازم نگرفتن صمیمانه تشکر کنم ـ بعضی وقتا همینطور الکی فکر میکنم  با این شرائط اصلا نیازی به دشمن ندارم

پنجم:

میای بیخبر از همه جاو... میبینی حسین مومنی(حفظ الله خیرا)دیگه تو ۵شنبه های حوزه....

از خیلی از مسائل مثه:

نقد شخصی خودم به عنوان کسی که از سال ۷۴ تابه امروز به ۵شنبه های حوزه دچاره به عنوان یه دوست از عملکرد حسین

یا نظر خود جناب مومنی نسبت به این تغییر و تحول

یا دلائل مدیران حوزه(که انشاالله سیاسی امنیتی نیست!)ویا نقاط قوت و ضعف نفر چدید ......که بگذریم

یه  چند تا علامت سوال خیلی بزرگ جلو چشم بچه های قدیمی حوزه داره راه میره:

حوزه همون حوزست مدیراش فقط عوض میشن؟؟؟

آقایون مدیر فراموش کردین حسین در شرایطی ریسک کرد و انجمنی رو تحویل گرفت که بعد از دوران طلایی آقای حسینی ۷۴(هرکجا هست خدایا...)و دوران ناستالوژیک ایرج قنبری(ایضاله)سیر نزولی وحشتناکی رو طی میکرد؟؟

فراموش کردین زمانی رو که رجب بذر افشان و دارو دسته ش داشتن اچ ای وی  پستمدرن رو به عوامانه ترین نوع  ممکن توی خون شعر رو به احتضار ساری تزریق میکردن حسین با تموم قوت و ضعفش وایستادو شما تونستین همه چی رو به مدیریت خودتون نسبت بدین؟؟؟

این مدل خدا حافظی ها رو فقط و فقط  باید تو مدیریت ایرانی دنبالش گشت!!!

شیشم

سارو توهم قشنگی که..بود؟؟ که...هست؟؟

وقتی از آلمان اومد وبه ترانه ساری معرفی شد٫ کلی ایده قشنگ و آرزوهای بزرگ داشت!! توفکر یه تحول ویه انقلاب بزرگ بود

بخاطر همون نگاه و معصومیت اندیشه هاش هنوز دوسش داریم اما.....(تو پست بعدی بیشتر مینویسم)

هفتم:

این ۲تا کارو هم تقدیم میکنم به کسی که منو با من آشتی دادو با تموم شکستگی هام پذیرفت:

 

+ نوشته شده توسط مهران سجودیان در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 13:21 |
(۱)

همین قرصای خواب آور شرفدارن به نامردا

چه میدونن از این احساس غزل بازا وبی دردا

بذار تو "والیوم گم شم مثه شب توی دلتنگی

نشو پابند من بانو  تو "تابو" ی شب سنگی.....

*

نه نقاشم شبیه تو بشم یک عالمه تصویر

که سهراب رو نه اون رستم... بخاکش میکشه تقدیر......

*

تو میتونی" پرنسس" شی ـ همون جوری که من ساختم ـ :

یه  روبند  از  ملودی ها روی پیشونیت  انداختم

بذاری رو سرت بانو  همه دستاتو می بوسن

ترانه ؟؟ نه!! لباس شب!.....هزاران دل که ماءیوسن!!

منم یک گوشه تنهایی تورو از دور میبینم

تورو از دور میبوسم..یه آه خیس میچینم

یکی اشکامو میبینه یکی دردم رو  می دونه

 لباس شب تنش اما برای من نمیمونه.......

*

بیا بایک غزلواره لباس شب بدوز از نو

من و یک انجمن تشنه

               دوباره شو

                        همون

                                    بانو

                            ******************

       (۲)

تو که عاشق تری از من! بگو قصه رو از اول

جای گل بگو کی کاشته رو زمین این همه تاول

بگو کی تو سرنوشتم شب توفانی کشیده

جلوی دوست دارم ها سد سیمانی کشیده.....

 

*        

 

 چرااین همه ترانه داره سیر قهقهرایی

واسه چی رو کول شعر توبره غزل گدایی؟؟

*

 حالا نوبت تو خوبه نگو که حرفی نداری

حرفای نگفتنی رو به امید من نذاری

که تو چشمات جاگذاشتم همه ی بهانه هامو

از رو دست تو نوشتم..نت به نت ترانه هامو

شب شعره توی چشمات!!آره...خیلی سری از من

غصه هاتو  بگو تنها تو که عاشقتری ازمن

+ نوشته شده توسط مهران سجودیان در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 12:34 |
یک نکته از این معنا گفتیم و همین باشد

سلام سارا جان
 اون جا اگه چیزی نمیگم بخاطر حضور اون همه  استادو کارشناس ومنتقد بزرگه که از نیچه  گرفته  تا کر یس د برگ  تا شاملو تا.....  رو به شاگردی هم قبول ندارن و
من هم حوصله جنگ!!
اما هر شعر برای شاعر  یه کشف  شهود تازه س . (یادم بنداز  بیشتر در موردش حرف بزنیم...)
از دیدگاه من شعر موفق شعریه که در اولین گام حس همزاد پنداری رو در مخاطب کاملا  بوجود بیاره
در عین شناور بودن بین واقیت وخیال دارای یه منطق قابل لمس بین این دو (لااقل تو جهان همون اثر) باشه
نقاشی کلمات که متاسفانه امروزه  ملاک فخر فروشی خیلی از دوستان!!! شده  تنها بخش کوچکی از  المان های  یه شعر موندگاره . یه نگاه که به غزل روزانه!!! یا شعرهایی که با برچسب نو یا سپید بیرون میاد میندازیم : از تلاش شاعر برای نقاشی کلمه ها که بگذریم با  یک اثر کاملا معمولی رو برو میشیم

سوال فلسفی!!!!!
؟برای جهانی شدن خیلی مضحک نیست که مثل خیلی از ابر شاعران کشف نشده  مجبور باشیم از پاریس ... سن خوزه...کوبا... دیر یاسین .. لیبی.. اسم ببریم در حالی که بزرگ ترین جغرا فیایی که لمس کردیم   امامزاده عباس تا اول تهران پارس بوده باشه؟؟!! ودر همین محیط خودمون زشتی و زیبایی های جهانی رو نتونیم  لمس کنیم!؟!


یا تهوع آور نیست که  برای اینکه بگیم  داریم تنه به تنه’ شاعران بزرگ دنیا میزنیم
از درد..زجر..ومصائب مردممون بگذریم و از مرد خسته کوبا یی و زن روسبی تبتی و از سنگ و صفورای  فلسطینی   حرف بزنیم؟؟


بیچاره پیاز!!!!
سارای عزیز
شما
فکر میکنی چند درصد از  اساتیدی که از این شعر مثل چماق که نه !مثه گاز اشک آور برای نقد های  کارشناس شون ازش استفاده  میکنن اون رو خوندن!!! حفظن؟؟ یا در همون لحظه حاظر به مناظره در مورد  اون هستن؟؟؟؟
 ملاک موندگاری  شعر   این نیست  که  با قواید انقلاب ادبی فرانسه و دیدگاه فلاسفه قدیم یونان و جدید آلمان  همخونی داشته باشه.....(ادامه دارد؟؟؟؟!)

 

+ نوشته شده توسط مهران سجودیان در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 و ساعت 12:4 |
حضرت علی میفرمایند:آدمی که دوستی نداره جانی ناتوان داره اما ازاون ناتوانتر کسی یه که دوستی رو که داره به رایگان  از دست بده

سلام

اول اینکه بخدا تنبل نشدم اما روزهام خیلی سخت میگذره گاهی حتی خودم رو فراموش میکنم چه برسه به این وبلاگ مادر مرده

دوم گلایه هاتون بالای سرم با هاتون موافقم اما  حق بدین توی این مملکت که هیچیش سرجاش نیس

نمیشه ریسک کردو ترانه های جدید رو توی وبلاگ زد  نمونه آخرش یه سر بزنین به آلبوم  حامد ترانه های

گلای کاغذی و حس غریب!!! آدم نمیدونه واسه کی متاسف باشه

حالا لااقل محض..... یه زنگ میزدن باز هم  میشد یه جوری  کار دوستان رو ندیده گرفت

سوم اینکه : دوستون دارم وحشتناک 

+ نوشته شده توسط مهران سجودیان در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت 11:12 |
واسه عشقم "تا" نبودی

واسه هجرت "پا" نبودی

توهجوم بیکسی هام

بودی و اما....نبودی!!

نگو شب شکسته پشتم

تو یکی تنها نبودی

در نبرد ما و ظلمت

خوب من با ما نبودی

من از اول می دونستم

مال این حرفا نبودی

+ نوشته شده توسط مهران سجودیان در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت 10:59 |
عده ای ادم که از ترانه هیچی نمی فهمند!!! معتقدند:   

   * ترانه را باید با المانها وقوائد ترانه نقد کرد

* هر شعر محاوره ترانه نیست

*  فقدان یک انجمن صنفی ترانه در مازندران باعث شده تعدادزیادی از حضرات کما فی سابق مشغول سردادان آواز  معروف ابو عطا باشند

عده ای از حضرات که در حال سرایش ترانه به دنیا تشریف آوردند معتقدند:

 *نقش سواد موسیقی- روانشناسی جامعه-و... برای ترانه سرودن در حد کشک!!! میباشد

* شکستن افعال و کلمات کفایت که میکند هیچی واسه سر شما هم زیاته داداش!!

*مستحب است قهر کردن از ننه یا لا اقل از یکی از نسوان در جه یک فامیل

* ترانه یعنی:من تو رو می خوام تو منو می خوای(وا ...حالا که ما همو میخوایم   بیا خونمون...)

حالا شما دوست عزیز پیدا کنید پرتقال فروش را!!!!!!!!

 

+ نوشته شده توسط مهران سجودیان در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 و ساعت 13:20 |
(passe)وبلاگمو داری ..من دیگه غصه ندارم

میتونم واسه همیشه سرمو  زمین   بذارم

چترتو رو سر شعرم واکن ای ناجی من" تو"

توو هجومو هجمه شب واسه دفترم سپر شو

رخوت  این دم  آخر نذر  بیتهای  شهیدم

نه!! ورق  نزن نگاتو خودمو اون تو  ندیدم

بذار این  پاهای تابلو تو  تن جاده  بمیره

 یه  فلک  زده یه وقتی رد  پاهامو نگیره

چه سیاهی عزیزی منو دعوت به خودش کرد

یه قدم مونده یه لبخند با نگات نگو که برگرد

نازنین کلاغ قصه داره میرسه  به لونه ش

گرچه سردهو سیاهه  آخرین  اتاق خونش

 

+ نوشته شده توسط مهران سجودیان در پنجشنبه سوم خرداد 1386 و ساعت 21:1 |
به جای زجر تازگی ـ کمی ـ کراک می کشم

و محتسب که راضی...

از خدا چه باک می کشم

به من چه که چراغ

                        همیشه زرد ـ قرمز است 

به من چه که....

 کنار جوب ...

هنوز زنده هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده توسط مهران سجودیان در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 و ساعت 21:7 |